غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

194

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

لايقه و تنسوقات رايقه مرتب ساختند و مصحوب جناب امارت‌مآب امير محمد باقر كه شوهرخواهر امير خسرو شاه بود بدرگاه خاقان و لاجناب فرستادند آنحضرت امير ذو النون را منظور نظر مرحمت گردانيده پرسش فرمود و آن جناب بتقبيل قوايم سرير خلافت مصير قيام نموده زبان نياز بشفاعت امراء قندز بگشود و ملتمس مقبول افتاده امير محمد باقر از افعال اقربا شرمنده و سر انفعال به پيش افكنده عز بساطبوسى دريافت و پيشكش كشيده پرتو انوار عواطف خاقانى بر وجنات احوالش تافت و دست عنايت خسرو پوزش‌پذير خلعت عفو و امان قامت در قابليت امير محمد باقر پوشانيده جهة امير ولى و پير ولى خلع طلادوزى فرستاد و امير محمد باقر را بجامهء خاص و افسر مرصع اختصاص داده رخصت مراجعت ارزانى داشت و همدران ايام امير بزرگ ترمذى بانعام اسب و زر و نفايس اثواب و تبركات ديگر مباهى و مفتخر گشته مقضى المرام روى باردوى ميرزا سلطان محمود آورد و بنابر آنكه در باب صلح و صفا مساعى جميله بتقديم رسانيده بود آن پادشاه عاليجاه نيز جناب سيادت و نقابت‌پناه را مشمول انعام و احسان بيكران كرد و چون خاطر خطير خاقان منصور از اين وقايع و امور فراغت يافت مراجعت به طرف قبة الاسلام بلخ تافت و نشاط شكار از ضمير فيض آثار سر برزده امرا و لشگريان تمام صحراى خلم و خرم دسار باغ را احاطه نمودند و بجرگه روانشده چند شبانه‌روز جانوران شكارى راندند و در منزل بابا شاهو جرگه بهم رسيده ده پانزده هزار آهو و نخچير جمع گشت و شاهزادگان عظام امراء مريخ انتقام برحسب اشارت خاقان گردون‌غلام بنوبت در آن قمورقا تاخته از زخم تير تيز و شمشير خون‌ريز شكارى بسيار بر خاك هلاك انداختند بعد از آن ساير لشگريان به آن امر پرداخته تمامى آن جانوران را غرقه به خون ساختند و خاقان منصور بقبة الاسلام شتافته حكومت آن بلده را بدرى برج كامكارى حيدر محمد ميرزا ارزانى داشت و امير مبارز الدين محمد ولى بيك را جهة تمشيت مهمات آنجائى در ملازمت شاهزاده گذاشت آنگاه رايت نصرت آيت كوچ بر كوچ متوجه مستقر سرير سلطنت شده كامران و كامياب از آب مرغاب عبور نمود و از پنج ده و ترناب گذشته بسعادت و اقبال در باغ جهان‌آرا نزول اجلال فرمود بعد از آن باندك زمانى انامل تقدير ايزد متعال نيل ملال بر رخسار اقبال خاقان بيهمال كشيد و سلطان و پس ميرزا چند ماه پهلو بر بستر ناتوانى نهاده متوجه رياض عقبى گرديد خاقان منصور از وقوع آن مصيبت محزون و متالم گشته امرا و ارگان دولت بلوازم تعزيت پرداختند و روح شريف شاهزاده را باطعام طعام و ختمات كلام ملك علام شاد ساختند و از سلطان ويس ميرزا يك پسر ماند ميرزا محمد سلطان نام و مادر اين پسر سلطان نام بيگم است بنت خاقان منصور و حالا آن شاهزاده با والدهء خود در قيد حياتست و در ظل عنايت حضرت پادشاهى ظهير الدين محمد بابر ميرزا بسر مىبرد .